الملا فتح الله الكاشاني
38
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
چه مىشود اين قوم را كه به احكام خدا بازى مىكنند لا تطلقوا نساءكم الا عن ريبة زنان را طلاق مدهيد مگر از تهمتى و گمان بدى ان اللَّه لا يحب الذواقين و الذواقات خدا دوست نمىدارد مردان و زنان را كه چشندهء نكاح باشند يعنى مكرر زن نو و شوهر نو كنند ان ابغض الحلا عند اللَّه الطلاق دشمنترين حلالى نزد خداى تعالى طلاق دادنست چون اصحاب اين را بشنيدند گمان بردند كه بهر طلاقى ايشان را اثمى و حرجى خواهد بود حقتعالى به جهت اين وهم آيه فرستاد كه * ( لا جُناحَ عَلَيْكُمْ ) * گناهى و وبالى نيست بر شما * ( إِنْ طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ) * اگر طلاق دهيد زنان خود را * ( ما لَمْ تَمَسُّوهُنَّ ) * ما دام كه مس نكرده باشيد ايشان را مس كنايه است از جماع يعنى ما دام كه با ايشان مجامعت نكرده باشيد مراد غير ممسوسهاند كه مفروض المهر باشند بقرينه قوله * ( أَوْ تَفْرِضُوا لَهُنَّ ) * يا فرض و تقدير نكرده باشيد يعنى نام نبرده باشيد در صيغه نكاح براى ايشان * ( فَرِيضَةً ) * مهرى كه مفروض و مقرر است مراد تسميهء مهر است در حين عقد و اصح آنست كه او بمعنى الا است زيرا كه غير ممسوسه را كه مفروض المهر باشد نصف مهر است نه متعه چنان كه در آيه اتيه مذكور خواهد شد پس معنى آنست كه حرجى نيست بر شما اگر طلاق دهيد غير ممسوسه را يعنى مهرى بر شما سواى متعه لازم نيست مگر گاهى كه مفروضه باشد كه آن هنگام نصف مهر لازمست و يا او بمعنى واو است يعنى وزرى بر شما نيست اگر طلاق دهيد غير ممسوسه و غير مفروضه را يعنى غير از متعه مهر بر شما نيست و بنا بر اينكه او بمعنى خود باشد لازم مىآيد كه با وجوب نصف مهر متعه واجب باشد براى غير ممسوسه كه مفروضه باشد و اين مذهب حق نيست پس او بمعنى الا يا بمعنى واو حمل بايد كرد و تنقيح مبحث از كلام صاحب كنز العرفان تحرير خواهد يافت و فريضه مفعول به است و اين فعليه ايست بمعنى مفعول و تا براى نقل لفظ از وصفية باسمية و احتمال مصدر نيز دارد * ( وَمَتِّعُوهُنَّ ) * عطفست بر مقدر و تقدير آنكه ( فطلقوهن و متعوهن ) يعنى چون كه اثمى مترتب نمىشود بر طلاق گفتن زن غير ممسوسه و زن مفوضه پس اگر خواهيد طلاق دهيد غير ممسوسه را كه مفوضه باشد و متعه بدهيد يعنى برخوردار سازيد از مال خود ايشان را آن مقدار كه متمتع شوند از آن و در روايتى آمده كه مردى انصارى زنى خواست و در متن عقد نام مهر نبرد و قبل از دخول طلاق داد اين آيه آمد و سيد عالم ( ص ) فرمود كه متعها و لو بقلنسوتك متعه ده وى را و اگر چه قلنسوه تو باشد غرض آنست كه متعه دادن واجبست و آن به قدر حال طلاق دهنده بايد * ( عَلَى الْمُوسِعِ قَدَرُه ) * بر مرد توانگر باندازهء او در توانگرى * ( وَعَلَى الْمُقْتِرِ قَدَرُه ) * و بر مرد درويش و تنگدست به مقدار دست رس وى * ( مَتاعاً ) * متعه دادنى